تبلیغات
من عاشقققققققققققم من عاشقققققققققققم
هرچه تنهاتر بشی دنیاتورو کمتر میخواد

 سلام بچه ها.ده روزه میخوام یه چیزی بهتون بگم اما هی با خودم میگم :ولش کن...بیخیال ...خودش درست میشه.اما دیشب فهمیدم به این آسونی ها درست بشو نیست که نیست.......

من یه دوستی دارم که پنج ساله تو شادی و غم ،خوشحالی و ناراحتی فقط پیش اون رفتم.اگه ده روز نمیدیدمش انگار یه چیزی گم کردم.زمین و زمان رو بهم میریختم.هیچی چیزی رو از هم پنهون نیکردیم.به معنای واقعی یک کلمه"براش می مردم"

ولی ....ولی....ده روز پیش بخاطر چیزی که اصلا...اصلا تقصیر من نبود؛باهام قهر کرد.هرروز بهش زنگ میزنم.یه بار بهش پیام دادم.یه بار رفتم تو وبلاگش و براش نظر دادم و گفتم:به پنج سال دوستیمون قسمت میدم...

ولی انگار نه انگار که وجود دارم.

آخه نمیگم که به من ربط نداشته...داشته.ولی من نمیتونستم جلوی وقوعش رو بگیرم؛سعی کردم ولی نشد،خب میخواستم چیکار کنم!!!!!!!!!!!

دیشب هم رفتم در خونشون ولی حتی نیومد پایین....چند نفر رو پاپیش کردم ولی همشون شکست خوردن.باور کنین من اصلا بدون اون زندگیم یه جورایی لنگه.

باور کنین تاحالا قهر زیاد داشتیم ولی هیچوقت اینقدر جدی نبود.یه مسئله ی دیگه هم آزارم میده اینکه اون اتفاق اصلا زندگی اون رو تحت تاثیر قرار نداده ولی.......

اون بامن قهره.میدونین چند وقته پیش باهم قهر کردیم؛من خیلی از دستش ناراحت شدم حتی بیشتر از الان اون ولی...باور کنین وقتی اومد در خونمون و گفت ببخشید.اصلا به روی خودم نیاوردم که ما یه روزی باهم قهر بودیم...ولی دیشب اون حتی حاضر نشد یه لحظه حرفهای منو بشنوه یا اینکه بیاد پایین....

تروخدا بگید من چیکار کنم.اصلا خودتون برید پا در میونی کنید.اینم آدرسش:

www.love-sick.mihanblog.com

یه جوری راضیش کنین یا به من یه پیشنهاد بدین

دارم با تمام وجود ازتون کمک میخوام: ﻛﻤﻚ                              



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 شهریور 1389 توسط maryam_setayesh | نظرات ()
http://www.kanoon.ir/Public/ExternalLink.aspx?ref=uaI5wJSNNMqGwxK/4qSOqg==&des=Default.aspx