تبلیغات
من عاشقققققققققققم من عاشقققققققققققم
هرچه تنهاتر بشی دنیاتورو کمتر میخواد
امروز که از خواب بیدار شدی انتظار داشتم که با من حرف بزنی حتی برای چند کلمه.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی مشغول انتخاب لباسی که می خوای بپوشی.اما تا حاضرشوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داشتی که  بهم بگی ((سلام)).
برای مدت 1 ربع روی صندلی نشستی و بیکاربودی که ازجا پریدی فکرکردم می خوای یه چیزی به من بگی اما تو رفتی و به دوستت تلفن کردی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم .تو به خونه رفتی و بعد از انجام چند  کار تلویزیون رو روشن کردی و شام خوردی.باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم.
موقع خواب به رختخواب رفتی و خیلی سریع خوابیدی.نمیدونم چرا به من شبخیر نگفتی!
هنگامی که به خواب رفتی صورتت را که خسته ی یکنواختی های روزمره بود عاشقانه لمس کردم.
چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور میتوانی زندگی زیباتر و مفیدتری رو تجربه کنی.
احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارتم.
من صبورم بیش از اونی که تو فکر میکنی.
به امید انکه شاید فردا کمی هم به من وقت دهی.
دوستت دارم روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت:خدا


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 آبان 1389 توسط maryam_setayesh | نظرات ()
http://www.kanoon.ir/Public/ExternalLink.aspx?ref=uaI5wJSNNMqGwxK/4qSOqg==&des=Default.aspx